الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

277

تفسير مجمع البيان (فارسى)

را گرفت ، او ابرهه بن صباح اشرم بوده است و گفته‌اند كه كنيه او ابو يكسوم بوده . واقدى گويد : آن صاحب نجاشى جد آن نجاشى بود كه در عصر و زمان پيغمبر ( ص ) بوده است . محمد بن يسار گويد : تبّع آمد تا وارد زمين مدينه شد و بوادى قبا فرود آمد و در آنجا چاه آبى حفر كرد كه امروز آن را بئر الملك چاه شام مينامند ، گويد : در اين موقع در مدينه يهود و اوس و خزرج زندگى ميكردند پس با آنها جنگيد و آنها هم با او در روز مىجنگيدند ، پس چون شب شد او را بمهمانى دعوت كردند ، پس او شرمنده شده خواست با آنها صلح كند ، پس مردى از اوس بنام احيحة بن جلاح و مردى از يهود بنام بنيامين قرظى بيرون رفت ، پس احيحه به پادشاه گفت اى پادشاه ما قوم تو هستيم و بنيامين گفت اين شهريست كه تو با تمام قدرتت نميتوانى آن را بگشايى و وارد شوى ، گفت براى چه گفت براى اينكه آن منزل و شهر هجرت پيامبرى از پيامبران است كه خدا او را از قريش مبعوث مىكند گويد سپس بيرون رفته و سير ميكرد تا به نزديكى مكّه رسيد خداوند بادى بر او فرستاد پس دست و پاى او شكست و بدنش مبتلا به تشنّج و لرزيدن شد ، پس فرستاد بسوى يهوديانى كه با او بودند و گفت واى بر شما اين چه دردى است كه به من رسيده ؟ گفتند آيا در خاطر خودت چيزى را انديشه كردى ؟ گفت ، بلى تصميم گرفتم كه كعبه و بيت اللَّه را خراب كنم ، گفتند اين بيت اللَّه الحرام است هر كس اراده كند بدى در باره آن هلاك شود ، گفت واى بر شما پس